تقدیم به مادران ایران زمین
وقتی که 5 ساله بودی، اون لباس شیک به تنت
کرد تا به تعطیلات بری تو هم، با انداختن خودت تو گِل، ازش تشکر کردی
وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات
همراهی می کرد تو هم، با فریاد زدنِ : من نمی خوام برم!، ازش تشکر کردی
وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی
خرید تو هم، با پرت کردن توپ به پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی
وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی
میخرید تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر میکردی
وقتی که 13 ساله بودی، اون، تمام روز رو معطل
تو بود و رانندگی کرد تا تو رو از تمرین فوتبال به کلاس تقویتی و از اونجا به جشن
تولد دوستانت ببره تو هم، با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه پشت سرت رو هم نگاه
کنی ازش تشکر کردی
وقتی که 14 ساله بودی
اون، تو و دوستت رو برای
دیدن فیلم به سینما برد تو هم ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه و بگذاره که
راحت باشین و اینجوری ازش تشکر کردی که زحمت کشیده !
وقتی که 15 ساله بودی، اون، تو رو از تماشای
بعضی برنامه های تلویزیون و ماهواره بر حذر داشت تو هم، صبر کردی تا از خونه بیرون
بره و کار خودت را بکنی و اینجوری ازش تشکر کردی
وقتی که 16 ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد داد
که موهاتو اصلاح کنی تو هم، اینجوری ازش تشکر کردی: تو سلیقه ای نداری، من هر جور
راحتم زندگی میکنم، قیافم مثل این بچه بسیجی ها باشه خوبه !
و
وقتی که 18 ساله بودی، اون بهت یاد داد که
چطوری ماشینش رو برونی و به تو رانندگی یاد داد تو هم هر وقت که می تونستی ماشین
رو بر می داشتی و می رفتی و بعضی وقتها هم خوردش میکردی
